سقط جنین ، بچه اندازى ، سقط نوزاد نارس یا رشد نکرده ، عدم تکامل
abortionist
کسى که موجب سقط جنین میشود، سقط جنین کننده
abortive
مسقط، رشد نکرده ، عقیم ، بى ثمر، بى نتیجه
abortment
سقط جنین
abound
فراوان بودن ، زیاد بودن ، وفور داشتن ، تعیین حدود کردن ، محدود کردن
abound in
فراوان داشتن
abound with
فراوان داشتن
about
درباره ، گرداگرد، پیرامون ، دور تا دور، در اطراف ، نزدیک ، قریب ، در حدود، در باب ، راجع به ، در شرف ، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر،( نظ ).فرمان عقب گرد